تاریخ انتشار : ۲۲ مهر ۱۳۹۲
کد خبر : 6963
نسخه چاپی نسخه چاپی

بیایید بدبین باشیم

mohammadi

آقای دکتر ظریف تاکنون بارها گفته است می‌داند مذاکراتی دشوار در پیش دارد اما مهم‌تر این است که ایشان و دوستانشان بدانند عمق درگیری ایران و امریکا بسیار بیشتر از آن است که صرفاً با بحث‌های تکنیکال بتوان راه‌حلی برای آن یافت.یکی از وظایف مذاکره کنندگان این است که تا حداکثر مقدار ممکن خوش بین […]

آقای دکتر ظریف تاکنون بارها گفته است می‌داند مذاکراتی دشوار در پیش دارد اما مهم‌تر این است که ایشان و دوستانشان بدانند عمق درگیری ایران و امریکا بسیار بیشتر از آن است که صرفاً با بحث‌های تکنیکال بتوان راه‌حلی برای آن یافت.یکی از وظایف مذاکره کنندگان این است که تا حداکثر مقدار ممکن خوش بین باشند. حدی از خوش بینی لازمه مذاکرات است. هیچ مذاکره ای با بدبینی مطلق به نتیجه نمی رسد. اما میان خوش بینی و ساده دلی فرق بسیار هست. مذاکره کننده اگر سادگی کند یعنی اولا نتواند اهداف پنهان و واقعی طرف مقابل را از اهداف آشکار و اعلامی اش تمییز داده و راهبرد خود مطابق با هدف های واقعی طرف مقابل تنظیم کند و ثانیا به اصل حصول یک توافق مشتاق تر باشد تا وسواس به خرج دادن برای رسیدن به یک توافق خوب؛ آن وقت اتفاقی که رخ می دهد این است که مذاکرات به صحنه دیکته درخواست های یک طرف به طرف مقابل تبدیل می شود.

هم آقای روحانی و هم دکتر ظریف تا کنون مکررا گفته اند که گذشته ها گذشته و تجربه مذاکراتی سابق دیگر تکرار نخواهد شد. این حرف اما با خوش بینی که تیم جدید هسته ای درباره مذاکرات ژنو به جامعه منتقل می کند چندان همخوان نیست. اگر بناست تجربه مذاکراتی قبلی –بویژه تجربه تلخ ۸۲-۸۴- تکرار نشود، تیم فعلی عمیقا نیازمند آن است که از میزان خوشبینی خود بعه ۱+۵ اندکی بکاهد و آن را با مقادیری احتیاط، تردید و البته بدبینی جایگزین کند و همچنین دست از شرطی سازی افکار عمومی نسبت به نتیجه مذاکرات که نخستین بازنده آن خود دولت خواهد بود بردارد.

دلایلی که به ما می گوید باید درباره مذاکرات ژنو بدبین بود، بسیار عمیق و گسترده است.

نخست اجازه بدهید از اینجا شروع کنیم که به موازات تغییر لحن محسوس طرف ایرانی و پذیرش اقداماتی مانند مکالمه تلفنی مستقیم میان روسای جمهور ایران و امریکا –که اکنون روشن شده مجوز لازم برای آن را هم نداشته اند- آن هم با هزینه ایدئولوژیک بسیار سنگین و دستاورد مذاکراتی صفر، ما شاهد هیچ تغییر لحن قابل اعتنایی از سوی طرف مقابل نیستیم. اگر نگوییم لحن واشینگتن بدتر شده، در بهترین حالت امریکایی ها همان حرف های سابقشان را تکرار می کنند که قلب آن این است: ایران اجازه بهر مندی از فناوری صلح آمیز هسته ای را تنها پس از آنکه اعتماد جامعه بین المللی را به برنامه اش اعاده کند (یعنی هر وقت ما دلمان خواست) دارد، برنامه غنی سازی بخشی از یک برنامه صلح آمیز نیست و فشارها تا وقتی که ایران به همه تعهدات بین المللی اش (امر و نهی های امریکا) عمل کند ادامه خواهد یافت. باراک اوباما رییس جمهور امریکا حتی به خود این زحمت را نداد که پس از این همه ابراز محبت از سوی طرف ایرانی، لااقل حرف زدن از گزینه نظامی را برای مدتی متوقف کند یا دورنمایی روشن برای کاهش تحریم هایی که مستقیما معیشت و سلامت مردم ایران را هدف گرفته نه برنامه هسته ای را ارائه نماید. سرسختی امریکا در تغییر لحن قبل از هر چیز نشان دهنده این است که امریکایی ها سر جای خود ایستاده اند و عقیده دارند این ایران است که باید تغییر کند نه آنها. وقتی دولت امریکا در به کار بردن ادبیات اندکی مثبت تر مقابل ایران تا این حد خست به خرج می دهد، آیا منطقی نیست که انتظار داشته باشیم در تغییر سیاست هایش بسیار جرم اندیش تر خواهد بود؟

مسئله دوم محتوایی تر است. مقام های شناخته شده یا ناشناس دولت امریکا و کارشناسان نزدیک به دولت و کنگره امریکا ظرف یکی دو هفته گذشته بیش از ۱۵ درخواست از ایران مطرح کرده اند که برخی از آنها در واقع به معنای برچیدن بخش هایی از برنامه هسته ای صلح آمیز ایران است نه شفاف کردن یا حتی محدود کردن آن. دولت امریکا به وضوح علاقه ای به این موضوع که شفافیت کامل می تواند مهم ترین خواسته آن یعنی عدم انحراف همیشگی برنامه هسته ای ایران به سمت سلاح را تامین کند، نشان نمی دهد. برعکس تاکید روی توقف غنی سازی ۲۰ درصد، توقف پروژه راکتور آب سنگین اراک، توقف تولید ماشین های سانتریفیوژ جدید یا مطرح کردن درخواست هایی درباره محدود کردن تعداد ماشین های فعال در نطنز، محدود کردن درصد غنی سازی، محدود کردن حجم ذخیره مواد ۵ و ۲۰ درصد، محدود کردن ظرفیت بالقوه تولید (تعداد ماشین های غیر فعال) همگی نشان دهنده آن است که دولت امریکا بیش از هر چیز در پی آن است که زیرساخت هسته ای ایران بویژه در حوزه غنی سازی به نحوی تغییر شکل بدهد که در پایان فرآیند حتی اگر ایران به فریبکاری و عهدشکنی طرف مقابل خود واقف شد و تصمیم به درپیش گرفتن رویه جدیدی گرفت؛ اساسا به لحاظ فنی و زیر ساختی دیگر نتواند به آسانی به دوران ماقبل مذاکرات برگردد. در واقع اگر دقیق باشیم روشن است که امریکایی ها اکنون در حال بازی با ۳ واژه شفافیت، محدودیت و برچیدن هستند اما هدف نهایی و اصلی آنها در واقع همان برچیدن است که در میان مدت به شکل درخواست محدودیت آشکار شده است. در یک هفته گذشه منابع غربی انبوهی از تحلیل های مختلف در این باره منتشر کرده اند که عقیده دارند ایران اساسا نه برای توافق بلکه به دلیل غیر قابل تحمل شدن فشار تحریم ها پای میز مذاکره آمده و به محض اینکه بتواند اندکی از بار تحریم ها کم کند، دوباره به سرعت به وضعیت سابق خود برخواهد گشت. راقم این سطور آماده بحث با هر کدام از دوستان تیم مذاکره کننده یا هر کارشناس دیگری در این باره است که هدف اصلی امریکا از مذاکرات در واقع چیزی جز برچیدن برنامه غنی سازی صنعتی در ایران به روش های مختلف و تبدیل آن به یک برنامه کاملا محدود، سمبلیک و بدون توان ایجاد تغییر در معادلات راهبردی و حتی تاکتیکی نیست. دوستان خوش بین به مذاکرات به این سوال باید جواب بدهند که وقتی هدف گذاری نهایی دولت امریکا این است، چه جایی برای خوش بینی به مذاکرات باقی می ماند؟

سومین مسئله اصراری است که امریکایی ها همچنان به کاوش درباره گذشته برنامه هسته ای ایران دارند. اگر واقعا امریکا نگران صلح آمیز ماندن برنامه هسته ای ایران است چرا به جای گذشته روی آینده تمرکز نمی کند؟ اگر ایران ضمانت های شفاف ساز جدی واگذار کند که بتواند هرگونه تغییر در تاسیسات هسته ای را به سرعت به آژانس منتقل کند اساسا صورت مسئله فرار هسته ای منتفی خواهد بود. اما غربی ها می گویند حتی در این صورت هم حاضر نیستند از اصرار خود بر لزوم بازدید از پارچین و مصاحبه با دانشمندان درگیر در پروژه های نظامی خودداری کنند. همانطورکه دیوید آلبرایت مدیر موسسه علوم و امنیت بین المللی زمانی نوشته بود دولت امریکا تا وقتی که تجربه برزیل و افریقای جنوبی را درباره ایران تکرار نکند دست بردار نیست. مطابق این تجربه، ایران باید بالاخره بپذیرد که زمانی برنامه هسته ای نظامی داشته و بعد وارد یک فرآیند طولانی مدت، پیچیده و به شدت مداخله گرانه راستی آزمایی شود که هدف آن حصول اطمینان از این است که این برنامه اکنون متوقف شده است. با اطمینان بالا می توان گفت پشت پرده درخواست اجرای پروتکل از سوی ایران هم همین است. واقعا آیا این موضوع که اسراییل دست از جعل سند درباره برنامه هسته ای ایران بردارد و هر روز حاشیه ای جدید خلق نکند قابل توافق است؟ و اگر چنین توافقی در کار نباشد –که هرگز نخواهد بود- آیا اجرای پروتکل یا توافق روی یک مدالیته شفاف ساز با آژانس معنایی جز این دارد که ما به دست خودمان ماشین دروغ سازی و جعل سند -و در مرحله بعد خرابکاری و ترور-  اسراییل علیه برنامه هسته ای ایران را تغذیه خواهیم کرد؟ کجای این فرآیند جایی برای خوش بینی باقی می گذارد؟

نکته بعدی –و بدتر از همه اینها- ایجاد توقع لغو یا تعدیل فوری تحریم هاست. هیچ نشانه ای از اینکه امریکایی ها آماده تعدیل تحریم ها بیش از آنچه در آلماتی وعده داده بودند –تعدیل تحریم پتروشیمی و فلزات گرانبها از جمله طلا- در دست نیست. بسیار بعید است که اوباما سرمایه سیاسی و حتی اراده لازم برای وارد شدن به چانه زنی در این باره با کنگره را داشته باشد؛ بویژه حالا که روابط دولت و کنگره امریکا در بدترین وضعیت ممکن قراردارد. لغو تحریم های اروپا هم –حتی اگر فرض کنیم اروپایی ها در این حوزه واقع بین ترند- بدون لغو یا تعدیل تحریم ها از سوی امریکا بی فایده خواهد بود چرا که شرکت ها وبانک های اروپایی از ترس مواجه شدن با تحریم های امریکا باز هم از عادی کردن روند تعامل خود با ایران خودداری خواهند کرد. دولت امریکا نه در حرف و نه در عمل نشانه ای ارائه نداده است که بتوان امیدوار بود از دید امریکا اساسا شرایطی وجود دارد که در آن ایران بتواند غنی سازی کند و تحریم نباشد. خصوصا در دو حوزه تحریم بانکی و تحریم انرژی دولت امریکا کاملا سرسخت بوده و حتی یک بار هم درباره شرایط بالقوه لغو این تحریم ها سخن نگفته است چه رسد که برای برداشتن گام ای عملی در این حوزه آمده باشد. رفتار دولت امریکا تا کنون به گونه ای بوده است که نشان می داده برای کاخ سفید تحریم ایران بیشتر یک هدف مستقل است تا اینکه ابزاری برای دست یافتن به هدفی دیگر مانند اطمینان از صلح آمیز بودن برنامه هسته ای ایران باشد. مرور ادبیات راهبردی دولت امریکا درباره تحریم ها نشان می دهد که دولت امریکا به تحریم بیشتر به عنوان ابزاری برای اثرگذاری بر محیط سیاست داخلی ایران نگاه می کند نه روشی برای کنترل برنامه هسته ای ایران؛ و بنابراین تحریم، بیشتر در راستای هدف براندازی نظام جمهوری اسلامی قرار می گیرد تا هدف گذاری های مربوط به عدم اشاعه. در شرایطی که دولت روحانی، خود، امریکا را متقاعد کرده است که  تحریم ها اثرگذار بوده و امریکایی ها هم می بینند که دولت برای بهبود وضع اقتصادی مردم هیچ سیاست درون زایی ندارد و بالکل متکی به کاهش تحریم هاست، آیا جایی برای خوش بینی به این موضوع باقی می ماند که امریکا آماده کاهش تحریم ها صرفا به دلیل همکاری ایران در موضوع هسته ای باشد؟ دولت چه رفتاری انجام داده که امریکا را متقاعد کند استراتژی تحریم ناکارآمد است که حالا انتظار دارد امریکایی ها تحریم ها را کاهش بدهند؟ دولت به چه دلیل متقاعد شده است هدف واقعی امریکا ساخته نشدن سلاح هسته ای در ایران است نه بهانه کردن این موضوع و هر موضوع دیگری که در دسترس باشد برای تغییر رژیم در ایران؟

و نکته آخر، بیایید فرض کنیم که امریکا دقیقا همانقدر قابل اعتماد است که خودش ادعا می کند و برخی هم در داخل ایران باور کرده اند. یعنی فرض کنیم امریکا سوال ها و ابهام هایی کاملا واقعی درباره برنامه هسته ای ایران دارد و وقتی مطمئن شود برنامه هسته ای ایران کاملا صلح آمیز است و پاسخ همه سوال هایش را دریافت کند، نه فقط تحریم ها را لغو می کند بلکه تداوم برنامه غنی سازی ایران را هم خواهد پذیرفت. در اینجا باز هم مشکل بزرگی وجود دارد و آن مشکل بزرگ این است که آیا امریکا پس از دهه ها شراکت راهبردی با عربستان سعودی و رژیم غاصب اسراییل، اساسا در موقعیتی خواهد بود که یک شبه تغییر مسیر داده و منافع راهبردی خود را از القائات آنها تفکیک کند؟ امریکا به شدت به نفت سعودی وابسته است. اسراییل هم لابی نیرومندی در واشینگتن دارد که تا اعماق کاخ سفید را در نوردیده است. آیا واقع بینانه است که تصور کنیم می توان با چند مصاحبه و مانور دیپلماسی عمومی تندروها را در واشینگتن چنان منزوی کرد که کاخ سفید – با فرض اینکه خودش بخشی از تندروها نیست-  بتواند در حوزه ای که مستقیما با نگرانی های امنیتی اسراییل درگیر است، با ایران توافقی راهبردی بکند؟ مسلم است که چنین اتفاقی به سادگی و سرعت رخ نخواهد داد. در امریکا نه توان این کار هست و نه اراده آن. اساسا معلوم نیست که امریکا نفعی در حل شدن پرونده هسته ای ایران برای خود قائل باشد چرا که دولت امریکا از تهدید ایران ارتزاق می کند و هدف های راهبردی اش در جهان را پیش می برد. بنابراین نسبت به اراده و استقلال امریکا برای تصمیم گیری درباره برنامه هسته ای ایران هم باید تا حداکثر مقدار ممکن بدگمان بود.

همه این دلایل به ما می گوید باید بدبین بود. مذاکرات ژنو اگر ایستگاهی برای تعیین تکلیف مقولاتی از این جنس باشد، ایستگاهی بسیار دشوار است. آقای دکتر ظریف تا کنون بارها گفته است که می داند مذاکراتی دشوار در پیش دارد اما مهم تر این است که ایشان و دوستانشان بدانند عمق درگیری ایران و امریکا بسیار بیشتر از آن است که صرفا با بحث های تکنیکال بتوان راه حلی برای آن یافت. امریکا برای حرکت در مسیر توافق با ایران باید ذهنیت استراتژیک خود را شست و شو بدهد. حتی یک نشانه کوچک، مختصر و نحیف هم نیست که به ما بگوید می توان به چنین چیزی امیدوار بود.

نظرات خوانندگان
  • ۱) 8دی نیوز، نظراتی که حاوی توهین، هتاکی و افترا باشد را منتشر نخواهد کرد.
  • ۲) حداکثر تعداد نظرات تودرتو ۵ عدد می باشد و بعد از پنجمین نظر ، به صورت خودکار این امکان غیر فعال خواهد شد.
  • ۳) لطفا جهت بوجود نیامدن مسائل حقوقی از نوشتن نام مسئولین و شخصیت ها تحت هر شرایطی خودداری نمائید.
  • ۴) لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید.
  • ۵) در صورت وارد کردن صحیح ایمیل خود ،می توانید از قابلیت "مرا از نظرات بعدی این پست با خبر کن!" استفاده نمایید.

آخرین اخبار

در حاشیه