تاریخ انتشار : ۳ مهر ۱۳۹۲
کد خبر : 4732
نسخه چاپی نسخه چاپی
شهید نظام الدین خلعتبری پاسداری از رامسر

شهیدی که انبار خانه پدرش را بخاطر احتکار نفت پلمب کرد و در شب خواستگاریش شهید شد

کلت را روی پیشانی شهیدخلعتبری گذاشتم خیال کردم میخواهد التماس کند ولی گفت: اینجا شلیک نکنید بچه ها خوابیده اند، حاضرم با شما بیایم بیرون در محوطه ی باشگاه این کار را بکنید. همین که خواست بلند شود تا بیرون برود شلیک کردم .

به گزارش گروه ایثار و مقاومت ۸دی نیوز ،پاسدار شهید نظام الدین خلعتبری در تاریخ۱/۵/۱۳۴۰ در خانواده مرفه در روستای لیماک شهرستان رامسر دیده به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی را درلشتو و راهنمایی و متوسطه را در شهرستان تنکابن به اتمام رسانید.

با توجه به اینکه از نظر مادی تامین بود ولی روحیه فقیر نوازی او شهره  شهر بود. همکلاسی های تهی دست خود را به مهمانی دعوت می نمود و در هنگام تحصیل که خانه ای مستقل داشت از آنان پذیرایی می کرد.

همین امر سبب شده بود تا بین او و خانواده که شدیدا به او علاقه داشتند، مدت کوتاهی فاصله بیافتد. ولی صداقت، صفا و صمیمیت را به کانون خانواده بازگرداند. روحیه مردم داری و فقر نوازی او باعث شد، خیلی سریع جذب انقلاب اسلامی شود و در کانون فعالیت قرار گیرد و به عضویت سپاه پاسداران در آید. با شروع جنگ تحمیلی به منطقه عملیاتی اعزام می گردد و دربازگشت از جبهه، بعنوان مسئول پایگاه مقاومت بسیج شهر کتالم انتخاب می شود.

هادی پیامی یکی از دوستان نزدیک شهید می گوید: شهید نظام الدین یکی از برادران خوب و نزدیکترین فرد از نظر زندگی به من بود. کسی که خاطرات زیادی با هم داریم. او از خانواده مرفه بود، خانواده اش از نظر علمی هم بالا بودند و از نظر سرمایه و علم، بزرگ منطقه و رعیت دار بودند.

هادی پیامی در ادامه خاطره ای از شهید بیان می کند: هیچ  وقت فراموش نمی کنم وقتی به دلایل جنگ ارزاق جیره بندی شد. خانواده و بستگانش اصلا احساس کمبود نمی کردند. آن موقع با هم در دادگاه انقلاب فعالیت می کردیم دستور آمده بود که هر کس بیش از یک بشکه نفت دارد احتکار محسوب می شود.

khalatbar92

اولین حکم را از دادگاه گرفت و با هم به منزلشان رفتیم، سه بشکه نفت بود، به من گفت: صورتجلسه کن، دو بشکه اضافی است باید بین مردم که ندارند تقسیم شود، پدرش آمد و گفت شما توجه نکنید، ایشان جوان است و متوجه نیست. در جواب پدرش گفت که ساکت نمی نشینم که پدرم و خانواده ام در رفاه باشند و مردم فقیر در سختی زندگی کنند.

خدای من، امام من، انقلاب من به من یاد دادند که چگونه با تبعیض مبارزه کنم. رو به پدرش کرد و گفت: من می توانم شما را به عنوان کسی که مانع اجرای حکم می شود به دادگاه معرفی کنم. پدرش از من خواست که وساطت کنم و مانع اجرای حکم شوم ولی من از خصوصیات اخلاقی نظام الدین مطلع بودم، آن جا چیزی نگفتم. شهید در انبار را پلمپ کرد وقتی به دادگاه رسیدیم گفت: احساس سبکی می کنم، هیچ وقت کاری به این خوبی انجام نداده بودم، فردا نفت را بین فقرا تقسیم می کنیم او حتی حقوق دریافتی خود را بین فقرا تقسیم می کرد.

او نفت را بین مردم تقسیم کرد، خانواده اش از او دلگیر شدند به خانواده اش گفت: اگر شما از من فاصله می گیرید، من به خدا اسلام و امام نزدیکتر می شوم و شما هم روزی متوجه خواهید شد که من چه کار بزرگی کردم.

همرزم این شهید از نحوه شهادت شهید نظام الدین می گوید: روزی قرار شد که شهید علیزاده و شهید غفاری و شهید فلاح به همراه خودم به جبهه اعزام شویم شهید خلعتبری وقتی فهمید نام او جزء گروه اعزامی نیست خیلی ناراحت شد. آمد و گفت: من برای انقلاب اسلامی از خانواده ام گذشتم خانواده ای که خیلی دوستشان دارم حالا اگر مانع من شوید از سپاه بیرون می روم.

بالاخره در تمرینات شرکت کرد و آموزش نظامی دید و با شروع درگیری منافقین در همان زمان ها، تشکیلات مبارزه با منافقین را راه اندازی کرد.

سعید ایمانی که مسئول ترور سازمان منافقین در غرب مازندارن و شرق گیلان بود در اعترافات خود گفت: من اهل لاهیجان هستم، قرار شد که نظام الدین خلعتبری را ترور کنیم به کمک یکی از نیروهای نفوذی شبانه وارد پایگاه بسیج شدیم نظام الدین خوابیده بود. لوله کلت روسی را روی پیشانیش گذاشتم از خواب بیدار شد وقتی چشمش به من افتاد خیال کردم می خواهد التماس کند که او را نکشم ولی در کمال ناباوری گفت: اینجا شلیک نکنید بچه ها خوابیده اند، حاضرم با شما بیایم بیرون در محوطه ی باشگاه این کار را بکنید. همین که خواست بلند شود تا بیرون برود فکر کردم می خواهد مقاومت کند و درگیر شود شلیک کردم با صدای تیر همه از خواب بیدار شدند رستگاری را هم زدم( شهید رستگاری هم در همان شب به شهادت رسید).

شهادت نظام الدین در شبی اتفاق افتاد که او درست در همان شب به خواستگاری دختر دلخواه خود رفته بود و قرار بود فردای آن روز وسایل ازدواجشان و عروسی را محیا کنند اما اینطور نشد و به شهادت رسید.

فرازی از وصیت نامه شهید:

من در راه خدا اگر شهید شدم برای من افتخار است برای من و برای کسانی که مسئولیت اسلامی دارند و رسالتی بر دوشم احساس می کنم از طریق شهادت می توانم این بار سنگین را از دوشم بردارم و من از شما مردم می خواهم که سعی کنید کمتر بخورید و بیشتر کار کنید، صبر داشته باشید و به فقرا کمک کنید.

امام عزیز ما را یاری کنید و نگذارید قلب بیمارش بیشتر نارحت شود.

این خون ها، خون شهید پیام دارد لذا از شما جوانان مومن و پاک می خواهم لااقل پیام خون ها را برسانید و این خون شهدا باید در رگهای شما جریان داشته باشد.

منبع : بلاغ نیوز

کلمات کلیدی :

يک ديدگاه

  1. دیده بان گفت:

    کاش حتی برای لحظه ای کوتاه نظام سلطه ای که روح و جسم ما رو تسخیر کرده کنار میرفت تا بتونیم بفهمیم واقعا چی به انسان انقدر شجاعت میده که راجع به مرگش اینجوری حرف میزنه…

نظرات خوانندگان
  • ۱) 8دی نیوز، نظراتی که حاوی توهین، هتاکی و افترا باشد را منتشر نخواهد کرد.
  • ۲) حداکثر تعداد نظرات تودرتو ۵ عدد می باشد و بعد از پنجمین نظر ، به صورت خودکار این امکان غیر فعال خواهد شد.
  • ۳) لطفا جهت بوجود نیامدن مسائل حقوقی از نوشتن نام مسئولین و شخصیت ها تحت هر شرایطی خودداری نمائید.
  • ۴) لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید.
  • ۵) در صورت وارد کردن صحیح ایمیل خود ،می توانید از قابلیت "مرا از نظرات بعدی این پست با خبر کن!" استفاده نمایید.
  • پربازدیدترین ها
  • پربحث‌ترین ها

آخرین اخبار

در حاشیه